1/11/90
12:18 ص
در مرخصی میان دوره آموزشی خدمت مقدس! سربازی به سر می برم .
تا اینجا که خوب بوده و حاوی تجاربی بوده که انشالله در پایان دوره بیشتر شود .
انشالله گفتن در موردش بمونه واسه بعد از پایان دوره
.
.
پ وبلاگی:به خاموشی و خوابیدن ساعت 9 شب عادت کردم و الان از ساعت 9 شب به بعد دیگه میرم رو حالت سنگینی پلک و کلنگ زدن و اینا:دی
30/9/90
11:30 ص
فردا عازم پادگان آموزشی 01 ارتش واقع در تهران هستم.
به مدت دو ماه باید آموزش ببینیم،اگر در این مدت به مرخصی اومدم که سری هم به نهان خونم می زنم.

پ.وبلاگی1:از همه دوستانی که در این مدت به وبلاگ حقیر سر زدند التماس دعا دارم و اگه بدی از زبان و قلم ما دیدید به بزرگواری خودتون حلال کنید
پ.وبلاگی2:سعی می کنم اگر خاطرات جالب و شیرینی در این زمان اتفاق افتاد به اینجا منتقل کنم(البته می گن سربازی همش خاطرس حالا باید دید!:دی)
پ.وبلاگی3:یه 6 گیگ ترافیک ADSL اضافه آوردم بلا استفاده می مونه،به مزایده می ذارم هر کسی خواست با قیمت بالا به فروش می رسد!:دی
پ.وبلاگی4:به نهان خانه دل سر بزیتد نذارید خاک بخوره!:)
پ.وبلاگی5:خلاصه اینم یه دوره از زندگی مردای ایرانه پس به قول استاد این هم بگذرد.انشالله با دست پر و یه گونی پر از تجربه برگردیم:)
پ.وبلاگی6:از همسر مهربانم هم تشکر می کنم که در این دوره از زندگی همراه من می باشد و با وجودش روحیه انجام دوره سربازی رو برای من بیشتر می کند.امیدوارم همیشه سالم و تن درست کنارم باشه انشالله:)
پ.وبلاگی7:در آخرم شاعر می گه...."ای که تو غم می خوری از بهر خدمت......مگر آنان که غم خوردند،خدمت نرفتند":دی
دعام کنید...
یا علی مدد
26/9/90
11:27 ع
غریبی بس مرا دلگیر دارد...................فلک بر گردنش زنجیــــر دارد
فلک از گردنُم زنجیر بــردار..................که غربت خاک دامن گیر دارد
.
.
پ.وبلاگی:چهار روز دیگه اعزام میشم به تهران برای گذروندن دوره آموزشی خدمت سربازی،واسه همین چند بیت در باب غریبی که در انتظارم هست نوشتم.
دعام کنید...
22/9/90
12:23 ص
مرا خوب نظاره کن،این منم یک انسان،شاید من را خسته بینی.مرا در بین غمها بینی ،میان اشک و اه ناله زاری ،بدان من از اول اینچنین نبودم مرا که اینگونه می بینی در عرش بودم به پیش رب حی بودم،میان آن همه نعمت،میان آن همه خوبی ولی به فرشم آورد همان هوای نفسانی.......
مرا فرشی نمود آن هوای نفسانی...
.
پ.وبلاگی:منظور از غم و اشک وآه دروی از خداوند است
27/8/90
1:7 ص
29/6/90
3:28 ع
18/6/90
1:0 ص
بگذار سر به سینه من،تا که بشنوی
آهنگ اشتیاق دلی دردمنـــــــــــــــــــد را
بگذار سر به سینه من تا بگویـــــمت
اندوه چیست،عشق کدام است،غم کجاست
بگذار تا بگویمت این مرغ خسته جان
عمری ایست در هوای تو در آشیان جداســـت
دلتنگم آنچنان که اگر بینمت به کار
خواهم که جاودانه بنالم به دامنـــــت
شاید که جاودانه بمانی کنار مـــن
ای نازنین که هیچ وفا نیست با منت
تو آسمان آبی و آرام و روشـــــــــــــــــنی
من چون کبوتری که پرم در هوای تو
یک شب ستاره های تو را دانه چین کنم
با اشک شرم خویش بریزم به پای تو
بگذار تا ببوسمت ای نوشمند صبح
بگذار تا بنوشمت ای چشمه شــــراب
بیمار خنده های تو ام بیشتر بخند
خورشید آرزوی منی گرم تر بتاب
شاعر:فریدون مشیری
پیام رسان
